متیو ولچ، کارمند ساده هتل، با تظاهر به اینکه شخص دیگری است، فرصتی پیدا میکند تا با یک سوپرمدل به نام هکسینا قرار بگذارد. اما در طول قرار اوضاع خراب میشود و هکسینا تلاش میکند او را بکشد! طولی نمیکشد که او چند نفر دیگر را هم به قتل میرساند و متأسفانه تمام مدارک علیه متیو است. گلوریا، که آرزو داشته متیو از او خواستگاری کند، معتقد است او بیگناه است و حاضر به کمک میشود، اما کارآگاه سرسخت، فرگوسن، سرنخها را دنبال کرده و در حال نزدیک شدن به متیو است.