پیرو پس از برنده شدن در یک تورنمنت بیلیارد به همراه دوستانش، از لوئینو وارد پاریس میشود. او در قطار با رامازینی مشهور ملاقات میکند و با حوادث متعددی روبهرو میشود که در نهایت به دستگیری او و مصادره اموالش توسط کمیسر ژووه ختم میشود. او پس از آزادی، به طور تصادفی در خانه مادام لنورمان پناه میگیرد و با نقاش بزرگ، ولنتاین آشنا میشود. هر دو زن به عنوان همسر و معشوقه به موریس که به جرم سرقت در زندان است، وابسته هستند. یک روز پیرو به اشتباه پالتوی پوست آستراخان موریس را میپوشد و سپس...