آنتی پاسانن به عنوان روزنامهنگار مشغول به کار است. زندگی او روی غلتک افتاده و همسرش پیا در آستانه زایمان است. تا اینکه در مقابل بیمارستان زایمان، همهچیز تغییر میکند. آنتی در حالی که نوزاد گریان را در آغوش دارد، دور شدن چراغهای عقب تاکسی را تماشا میکند. پیا روی صندلی عقب نشسته و آینده آنها به عنوان یک خانواده کوچک در حال ناپدید شدن است. زندگی جدید با شرایط و نیازهای نوزاد آغاز میشود و آنتی هیچ ایدهای ندارد که باید چه کار کند.