متین پس از از دست دادن عشق بزرگش دویگو و فرو رفتن در ناامیدی عمیق با وجود کارگردانی فیلم مربای انجیر، شبها در یک کافه ترانههای خود را میخواند. با ورود گیزم، متصدی جدید کافه، زندگی او تغییر میکند. متین و گیزم که هر دو از شکستهای عشقی گذشته آسیب دیدهاند، باید یاد بگیرند که دوباره اعتماد کنند و زخمهای خود را التیام بخشند تا بفهمند آیا عشقی جدید میتواند میان آنها شکوفا شود یا خیر.