بومر یک پلیس تازهکار در جهنم شهری مرکز شیکاگو است. پس از مشارکت در یک عملیات کشف مواد مخدر که منجر به مرگ کارلوس، مربی و پدر معنوی او میشود، بومر از ماهیت خشن و غیرانسانی شغلش ناامید میشود. در نتیجه، او تصمیم میگیرد استعفای خود را به اداره پلیس شیکاگو تحویل دهد و به زادگاهش جولیات، جایی که نامزدش کلی منتظر اوست، بازگردد. با این حال، در راه بازگشت به جولیات، بومر با متوقف شدن برای کمک به یک راننده بدشانس که خودرویش خراب شده، مرتکب اشتباه بزرگی در قضاوت میشود؛ این پلیس سابق سادهلوح به سرعت مورد حمله قرار گرفته و بیهوش میشود. بومر وقتی بیدار میشود میفهمد که ماشین و کیف پولش دزدیده شده و او ناخواسته وارد بازی خطرناکی از هویت اشتباهی شده است.