دریانورد جنوایی، کریستف کلمب، در رویای یافتن راهی جایگزین برای سفر به هند است؛ مسیری با حرکت به سمت غرب به جای شرق، از میان اقیانوس ناشناخته. او پس از ناکامی در جلب حمایت پرتغالیها، به دربار اسپانیا میرود تا از ملکه ایزابل و شاه فردیناند کمک بخواهد. کلمب پس از جان به در بردن از بازجوییهای سخت توماس د تورکِمادا، رئیس دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیا، سرانجام رضایت ملکه ایزابل را جلب میکند و با سه کشتی راهی قلمرو ناشناختهها میشود. او در این مسیر باید با خرابکاریهای جاسوسان پرتغالی و شورش خدمه نافرمان دستوپنجه نرم کند.