لیوی که برای تحصیل در دانشگاه به پاریس رفته بود، برای تابستان به زادگاهش فنلاند بازمیگردد تا به پدرش که رابطهای سرد با او دارد، در بازسازی خانه دریاچهای خانوادگی برای فروش کمک کند. طارق، یک پناهجوی تازه از سوریه، برای کمک در کارها استخدام شده است. وقتی پدر لیوی مجبور میشود برای کارهای تجاری به شهر بازگردد، این دو مرد جوان با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و رابطهای عاشقانه را در میان تابستان آرام و زیبای فنلاند آغاز میکنند. با این حال، بازگشت قریبالوقوع پدر به خانه دریاچهای، ادامه تحصیلات لیوی در خارج از کشور و همچنین رابطه پیچیده طارق با خانوادهاش در سوریه، بر این دیدار غیرمنتظره سایه افکنده است.