سانی، یک روانپریش مذهبی، در اسکاتلند پرسه میزند و ارواح ناپاک را برای قربانی کردن در مراسم خود میرباید. سانی به همراه خانواده دیوانه خود که از قاتلان درونهمسر هستند، قربانیان را شکنجه کرده و میخورند و بهترین تکهها را برای موجودی زنجیرشده در مخفیگاه غارمانند خود در ارتفاعات نگه میدارند. با افزایش آمار مفقودشدگان، هامیش مکدونالد، روزنامهنگار جنایی، تیترهای جنجالی و تندی علیه بیکفایتی پلیس در رسیدگی به پرونده مینویسد. پس از ربوده شدن نامزدش توسط این خاندان آدمخوار، هامیش به تنهایی به بررسی این جنایات شنیع میپردازد که نتایج فاجعهباری به همراه دارد؛ چرا که موضوعی حیاتی درباره پرونده وجود دارد که او از آن بیخبر است.