هفت سال پس از ویرانگرترین سونامی جهان در تایلند، شش غریبه خود را در یک اقامتگاه ساحلی در آستانه یک طوفان سهمگین گرفتار میبینند. قلب هر یک از آنها شکسته است و در ناامیدکنندهترین شب زندگیشان در سکوت فریاد میزنند. در حالی که طوفان شدت میگیرد و این شش غریبه بیشتر به اعماق تاریکی فرو میروند، مهمان دیگری وارد هتل میشود. او میگوید که عیسی مسیح است و میداند که هر یک از آنها از چه چیزی رنج میبرند. او با دانستن نیاز مبرم آنها، آمده است تا پیام امید را برایشان بیاورد و آنها را از تاریکترین گوشههای قلبشان نجات دهد.