انسان نقشه میکشد و روزگار تماشا میکند؛ چرا که محاسبات انسان هرگز به پای تقدیر نمیرسد. چهار غریبه در انبار پشت صحنه یک تئاتر مشغول تقسیم غنایم هستند که ناگهان خود را درگیر یک پرونده قتل میبینند. در حالی که یک دیزی داغ روی اجاق میجوشد و تعلیقی بیپایان فضا را پر کرده است، طمع و فریبکاری زنجیرهای از چرخشهای غیرمنتظره را رقم میزند. در نهایت، هویتهای خاص این چهار نفر کمکم فاش شده و حقیقت مرموز در آستانه آشکار شدن قرار میگیرد.