در دهه ۱۹۳۰، تائونو سارینن، متصدی میانسال موزه، شیفته یک خدمتکار جوان و زیبا میشود و اعترافنامه مفصلی درباره احساساتش مینویسد و آن را برای خواندن به همسرش الیزابت میدهد. الیزابت این نوشتهها را به خواهر شوهرش نایمی نشان میدهد؛ منتقد هنری که با وجود مادرشوهر کینهتوزش، تلاش میکند با همسر سابق خود آشتی کند. در همین حال، وقتی خدمتکار جوان که توسط تائونو اغوا شده باردار میشود، اوضاع بین تائونو و الیزابت وخیمتر میشود. بر اساس رمانی از هلوی همالاینن که اولین بار در سال ۱۹۴۱ منتشر شد اما تا سال ۱۹۹۵ به دلیل ادعای واقعی بودن حوادث و درگیری افراد سرشناس، تا حدی سانسور شده بود.