ایزابلا ۳۵ ساله، یک زن تجاری موفق و پرانگیزه در دنیای مالی استکهلم است. وقتی او برای جشن تولد شصت سالگی پدرش به شهر کوچکی که در آن بزرگ شده بازمیگردد، احساس یک برنده را دارد؛ تنها کسی در گروه دوستان قدیمی مدرسهاش که واقعاً در زندگی موفق شده است. اما اعتمادبهنفس ایزابلا زمانی متزلزل میشود که میفهمد سایمون، عشق بزرگ دوران نوجوانیاش، قرار است با مولی، دوست دوران کودکی ایزابلا ازدواج کند و خودش حتی به عروسی دعوت نشده است. ایزابلا عادت دارد به هر چه میخواهد برسد و دیدن سایمون تا این حد خوشحال در کنار یک زن دیگر، او را آزار میدهد. متأسفانه، برخی از احساسات هرگز از بین نمیروند.