هلگا بردر دختری جوان و لوس است. او به معشوقش یورگن میگوید که به عنوان یک زن جوان مدرن، چنداستعدادی است و میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد. یورگن شرط میبندد که او نمیتواند به عنوان یک خدمتکار خانه کار کند، اما اگر از پس آن بربیاید، برایش یک انگشتر الماس میخرد. هلگا در عمارت وینگر به عنوان خدمتکار مشغول به کار میشود و در آنجا عاشق مخترعی به نام برتیل فریگارد میشود.