جوان سندرز، مهماندار رستوران و مادری دلسوز، مجبور است یک شب تا دیروقت کار کند. او پس از ترک رستوران، در بزرگراه به طور تصادفی جلوی یک ماشین دیگر میپیچد. راننده آن خودرو این حرکت را شخصی تلقی کرده و شروع به تعقیب و آزار و اذیت جوان میکند.