در دهه ۱۸۴۰، رمزی مککی، راننده شرکت نوپای پست و باربری ولز فارگو، در صورتی که بتواند صدفهای خوراکی تازه را از نیویورک به بوفالو برساند، قرارداد مهمی را تضمین خواهد کرد. وقتی او جاستین پرایور و مادرش را که با کالسکه خراب در مسیرش سرگردان شدهاند نجات میدهد، اجازه نمیدهد آنها سرعتش را کم کنند و سواری هیجانانگیزی را تا بوفالو به این دو زن هدیه میدهد. او به موقع میرسد تا قرارداد را به دست آورد و سپس توسط هنری ولز، رئیس شرکت، به سنت لوئیس فرستاده میشود تا یک شعبه جدید تاسیس کند.