داستان الکس، نوجوان ۱۶ سالهای که با مادربزرگش زندگی میکند. او برای تابستان برنامههای مختلفی دارد: نوشتن یک آهنگ جدید با گروه راک خود، پیدا کردن کار و تجربه اولین رابطه جنسیاش. او همچنین متوجه میشود که مادربزرگش بیش از پیش به او وابسته شده است. با گذشت تابستان، الکس درمییابد که همهچیز برای همیشه تغییر خواهد کرد و او باید بزرگ شود و خداحافظی کردن را بیاموزد.