وقتی کلویی، برنامهریز مراسم، برای برنامهریزی جشنواره کریسمس محلی استخدام میشود، برای پذیرش این چالش بسیار هیجانزده است. از نظر حرفهای همه چیز عالی پیش میرود، اما در کمال تاسف مادرش، کلویی اعتراف میکند که از پیدا کردن مرد رویاهایش ناامید شده است. همه چیز در شب افتتاحیه جشنواره تغییر میکند، یعنی زمانی که او با ایوان ملاقات میکند. این دو یک رابطه عاشقانه پرشور را آغاز میکنند، اما با نزدیک شدن به روز کریسمس، کلویی متوجه میشود که ایوان برای کار به خارج از کشور منتقل میشود. در ادامه، سه کریسمس دیگر نیز فرا میرسد که در آنها مسیر زندگی کلویی و ایوان در جشنواره سالانه به هم برخورد میکند، اما هر سال چیزی یا کسی مانع عشق واقعی آنها میشود. آیا لمسی از جادوی بابانوئل در چهارمین شب کریسمس سرانجام آنها را به هم میرساند؟