کنتا، پیانیست جوانی که به تازگی شغل خود را از دست داده، در یک کافه در حال غرق کردن غمهای خود است که با مردی به نام یاماکی با پیراهن هاوایی ملاقات میکند. یاماکی از کنتا دعوت میکند تا با او کار کند و در مرحله بعد، کنتا بیدار میشود و خود را در اتاقی میبیند که هرگز در آن نبوده است؛ اتاق عجیبی که به نظر میرسد هیچ ارتباطی با زندگی مادی ندارد. او از پلهها پایین میرود و با قفسههای بیشماری از کتاب روبرو میشود.