آنتونیو از خانه فرار میکند و سعی میکند شب را در آپارتمان دوستدختر سابقش بگذراند. او در آنجا با یک دختر برزیلی، یک مهمان غیرمنتظره، روبرو میشود. جانی در تلاش است تا اولین نمایش تئاتر خود را در لیسبون روی صحنه ببرد. دوستی او با تکنسین جوان نور باعث میشود با مشکلات واقعی خود روبرو شود. دبرا در حال عبور است و بالاخره به خانه بازمیگردد. وقتی به تئاتر میرود، خوابش میبرد و توسط شخصیت اصلی بیدار میشود. سه بعد از یک داستان.