لورنزو، بلو و آنتونیو چیزهای مشترک زیادی دارند: آنها شانزده ساله هستند، در یک کلاس در مدرسهای در یک شهر کوچک در شمال شرقی درس میخوانند و هر کدام خانوادهای دارند که دوستشان دارد. هر سه آنها، هرچند به دلایل مختلف، از سایر همسالان خود منزوی شدهاند. دوستی جدیدشان به آنها کمک میکند تا مقاومت کنند، تا زمانی که کشش غریزی و ترس از قضاوت دیگران، آنها را غافلگیر میکند.