سیرانو دو برژراک در فرانسه قرن هفدهم فردی شاد، شوخطبع، شاعر، رهبر و سرشار از کاریزما و جسارت است. او تنها یک نقص دارد: بینی غیرمعمول و بزرگی که او را برای هر زنی غیرجذاب میکند. از این رو، او نمیتواند زنی را که دوست دارد، یعنی دخترعمویش رکسان، به دست آورد. رکسان عاشق افسری در ارتش سیرانو است که در حضور زنان زبانش بند میآید. رکسان عاشق چه کسی خواهد شد؟ آیا سیرانو هرگز عشق را تجربه خواهد کرد؟ یا با کمک به آن افسر برای جلب محبت رکسان، به خوشبختی خواهد رسید؟ این داستانی از شخصیتهای چندگانه، ضعفهای انسانی و عشق نافرجام است.