جری کامینگز، مهندس معدن، یک الماس بزرگ را به عنوان ضمانت یک سفته کوتاهمدت به دو نزولخوار کلاهبردار به نامهای کرون و جان جافین سپرده و راهی مکزیک میشود. دخترش بتسی، با تظاهر به اینکه یک دزد جواهرات به نام مری لیتون است، تلاش میکند تا مانع فرار کلاهبرداران با این جواهر شود، اما تلاشهای او توسط یک هنرمند به نام جیمی بکستر که فکر میکند او یک دزد است و کرون و جافین آدمهای خوب داستان هستند، به شدت مختل میشود.