دنیس و کارل برادرانی هستند که در یک مزرعه کوچک در حومه شهر زندگی میکنند. دنیس که چندان باهوش نیست، برای کریسمس یک دوستدختر میخواهد. کارل وقتی در یک کافه محلی با ریتا ملاقات میکند، مطمئن میشود که دنیس به خواستهاش میرسد. ریتا از دست شوهرش فراری است و فرصت پنهان شدن در خانه کارل و دنیس را از دست نمیدهد.