مینا همه چیز در زندگیاش روبهراه است، اما وقتی کارش او را به زادگاهش در تنسی میفرستد تا یک صاحب رستوران قدیمی و لجباز را متقاعد به فروش ملکش کند، دنیایش زیر و رو میشود. فقط یک مشکل وجود دارد؛ این رستوران اکنون متعلق به دوستپسر سابقش، کلی است که ادعا میکند هرگز آن را نخواهد فروخت. او در هر مرحله از مذاکرات در برابر او مقاومت میکند و در تمام این مدت، جرقههای عشق دوباره میان آنها روشن میشود.