در طول انتخابات سراسری سال ۱۹۹۴، یک مکانیک با اعتقادات راسخ کمونیستی، از ترس اینکه حزبش در آستانه شکست باشد، برای تبلیغ و تحریک به روستایی در شمال سفر میکند. او هنوز مدت زیادی آنجا نبوده که با یک آرایشگر زیبا مواجه میشود؛ بحثهای آنها بسیار داغ است و به همان اندازه، اشتیاق فزاینده و غیرقابلکتمان او به این زن شدت میگیرد. اگرچه زن نیز به او علاقهمند شده است، اما ایدئولوژیهای متفاوتشان تهدیدی برای جدایی آنهاست.