وقتی زوئی ویلیامز مجبور میشود به یک سرمایهگذار بزرگ ثابت کند که اپلیکیشن دوستیابی جدید شرکتش کارایی دارد، آن را روی خودش امتحان میکند و خیلی زود با فردی که کاملا نقطه مقابل اوست قرار میگذارد؛ اولیور بکت، هنرمندی بیخیال و بیبرنامه. خب، او دقیقا نیمه گمشده زوئی به نظر نمیرسد. با وجود اینکه مشخص است این دو با هم تفاهم دارند، زوئی نگران است که مبادا الگوریتم برنامه دچار مشکل شده باشد؛ یا اینکه شاید این حرف قدیمی حقیقت دارد که «آدمهای متضاد همدیگر را جذب میکنند»؟