شهر کوچکی در شمال فرانسه، سال ۱۹۴۱. بلانش سه فرزند دارد. او نگران همسرش ویکتور است که اغلب شبها بیرون میرود. در واقع، ویکتور عضو گروه مقاومت است. بهزودی بلانش نیز به یک مبارز مقاومت تبدیل میشود. در این شبکه، ژرمینال آرایشگر نیز حضور دارد. دخترش ماری همهچیز را میداند و میخواهد عضوی از گروه باشد. روایتی از دوران اشغال و مقاومت از دریچه چشم زنان.