دانیل، مرد جوانی از شهرستان به شهر میآید و از یک خردهفرهنگ همجنسگرایی به خردهفرهنگ دیگر میرود. ماجراهای او در خیابانهای برلین آغاز میشود، جایی که دانیل موخرمایی و خجالتی با کلمنس موطلایی آشنا میشود که او را برای قهوه به خانهاش دعوت میکند و به او جایی برای ماندن میدهد. به زودی دانیل با کلمنس زندگی میکند و باور دارد که عشق زندگیاش را یافته است. آن دو تلاش میکنند تا از یک ازدواج بورژوایی و سبک زندگی آن تقلید کنند. اما پس از چهار ماه کسالت، دانیل با مرد مسن و ثروتمندی آشنا میشود که او را وسوسه میکند تا به ویلای او نقل مکان کند؛ جایی که او با گروهی از همجنسگرایان مسنتر مواجه میشود که با ادعای فضل در زمینه هنرهای زیبا و موسیقی کلاسیک، دور او میچرخند.