برناردو معمار و استاد برجسته دانشگاه بوئنوس آیرس است. او به تازگی همسرش را دفن کرده و از برآورده کردن وصیت او مبنی بر سوزانده شدن و پخش خاکسترش در «کوستا دل سول» خودداری کرده است. اما زمانی که به قبر همسرش بیاحترامی میشود، او تصمیم میگیرد به اسپانیا سفر کند. برناردو به همراه آبل، صاحب یک بنگاه املاک ورشکسته، و آمالیا، یک کارمند زیبای روابط عمومی، درگیر موقعیتهایی پوچ و مضحک میشود تا از شر خاکستر همسرش خلاص شود. در این میان، برناردو متوجه میشود که همسرش را آنقدرها که تصور میکرده، نمیشناخته است.