چو چون-سام و نو ده-گیو که اکنون در دهه سی زندگی خود هستند، دوستان قدیمی دوران دبستان هستند. در دوران مدرسه، چون-سام همیشه مبصر جاهطلب کلاس بود، در حالی که ده-گیو باید به عنوان معاون او فعالیت میکرد. بیست سال بعد، نقشهای آنها برعکس میشود: چون-سام اکنون یک کشاورز ساده است که به عنوان دهیار زادگاهش انتخاب شده، در حالی که ده-گیو فرماندار جدید شهرستان است. در ابتدا، چون-سام از دوست قدیمیاش برای توسعه روستا درخواست کمک میکند، اما این درخواستها رد میشوند. بعداً، وقتی ده-گیو پیشنهاد ساخت یک مرکز دفع زبالههای هستهای را در شهرستان مطرح میکند، چون-سام تظاهراتی را علیه این طرح رهبری میکند و این دو دوست قدیمی به رقبایی سرسخت تبدیل میشوند.