وقتی نیک در آستانه کریسمس از شرکت سرمایهگذاری بزرگش اخراج میشود، شغلی را در یک مرکز فروش درخت کریسمس میپذیرد. او در آنجا با جولی آشنا میشود؛ معلم نجومی که همیشه برای یافتن امید به ستارهها چشم دوخته است. با نفوذ روح کریسمس در وجود نیک و شروع علاقهاش به جولی، این مرد که پیش از این خودخواه بود، لذت کمک به دیگران را کشف میکند.