جولیا که یک رهبر مادرزاد است، برای کریسمس به زادگاهش نورث فالز بازمیگردد تا پس از شکست سنگین در مبارزات انتخاباتی اخیرش برای شورای شهر، غمهای خود را با نوشیدنی و شیرینیهای کریسمس فراموش کند. این شهر بهترین مکان برای فرار تعطیلاتی جولیا است؛ تا اینکه متوجه میشود بازگشت به خانه به معنای روبرو شدن با رقیب قدیمی دوران دبیرستانش، پارکر است؛ همان پسر مغرور و همهچیزدانی که او را در رقابت برای ریاست کلاس سال آخر شکست داده بود.