شازده احتجاب، یکی از آخرین بازماندگان خاندان سلطنتی قاجار، از بیماری سل رنج میبرد و میداند که این بیماری کشنده است. او آخرین روزهای زندگی خود را در اتاقهای مجلل کاخ زمستانیاش در تنهایی میگذراند و از آنجا دوران شکوه و همچنین روزهای انحطاط و خواری نیاکانش را به یاد میآورد. از جمله این خاطرات تلخ، شیوه هولناکی است که پدربزرگ سنگدلش با آن مادر و برادرش را به قتل رساند و همچنین روشی که خود او باعث مرگ همسرش شد.