در یک شب کریسمس، مرد جوان و بیخیالی به نام اریک وارد یک شهر کوچک استانی میشود. او در آنجا با ژولین، پیانیست یک بار که دقیقاً همشکل اوست، ملاقات میکند. ژولین عاشق مارینت، پیشخدمتی زیباست، اما خجالتیتر از آن است که ابراز عشق کند. اریک تصمیم میگیرد با تظاهر به اینکه ژولین است، به این رابطه عاشقانه کمک کند. در همین حال، عموی بسیار ثروتمند اریک زیردستانش را فرستاده تا او را به خانه برگردانند تا کریسمس را در کنار خانواده جشن بگیرد.