هنری فاوست که پس از ۵۰ سال تدریس به عنوان استاد در دانشگاهی فرانسوی در حدود سال ۱۷۰۰ بازنشسته شده، از ویرانیهای پیری به تنگ آمده است؛ در این هنگام مفیستوفلس، نماینده لوسیفر، در قالب مردی جوان، جذاب و نیرومند ظاهر میشود و بدن خود را با او عوض میکند تا فاوست را ترغیب کند پیمانی را برای معامله روحش در ازای جوانی دوباره، ثروت و قدرت امضا کند. اما با وجود اینکه فاوست «جدید» مجذوب پیشرفتهای مادی زندگی خود شده، همچنان از امضای پیمان ابا دارد؛ در حالی که مفیستوفلس که اکنون در کالبد استاد پیر فرو رفته، باید راهی برای فریب دادن او و امضای پیمان پیدا کند و او را از عشق دختری کولی که برای روحش دعا میکند منصرف سازد، وگرنه خودش توسط اربابش ملعون خواهد شد.