اولاژ برای همه چیز برنامه ریزی کرده است: شب سال نو، درست در لحظه تحویل سال، او بالاخره بریژیت، دختری را که دیوانهوار عاشقش است، خواهد بوسید. آن لحظه بهترین زمان خواهد بود، چون بریژیت یک مهمانی بالماسکه ترتیب داده است. اولاژ همه چیز را پیشبینی کرده بود؛ به جز این واقعیت که بریژیت گروهی از دوستان واقعاً انگل را هم دعوت کرده است: دوستدختر قدیمی که هرگز از کنار بریژیت تکان نمیخورد، یک افسر پلیس افسرده، یک روانپریش پارانوئید، یک معتاد به حشیش که از دردهای خماری رنج میبرد، یک زن خیرهکننده کوبایی که به دنبال مدارک مهاجرت است و بسیاری دیگر که هر کاری میکنند تا زندگی اولاژ را خراب کنند.