هوپ برای رسیدگی به امور دوست صمیمیاش ریچل که به تازگی به قتل رسیده، زندگی آرام خود در حومه شهر را رها کرده و راهی نیویورک میشود. او نمیداند که در حال کشیده شدن به گردابی از دسیسههاست، جایی که هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست؛ از جمله اتفاقی که برای ریچل افتاده است. این گرداب در نهایت به نبردی برای نجات جان خود هوپ تبدیل میشود.