بروک پس از آسیب شدید به سر، تلاش میکند تا با وجود از دست دادن کامل حافظهاش، به زندگی عادی خود بازگردد. نامزد ثروتمندش به او کمک میکند تا در خانه روستایی زیبایشان بهبود یابد. رفتهرفته با بازگشت حافظهاش، او متوجه میشود نامزدش آن کسی نیست که ادعا میکند و ثروت در واقع متعلق به خود اوست.