آیا عشق واقعاً کور است؟ رن هائومینگ تاجر ثروتمند و نابینایی است که روان چینگتیان را به عنوان دستیار و پرستار خود استخدام میکند. اگرچه چینگتیان توسط نامادریاش مجبور به پذیرش این شغل شده، اما در طول تعاملات نزدیک روزانه، عاشق هائومینگ میشود. هائومینگ تحت عمل جراحی قرنیه قرار میگیرد و بینایی خود را به دست میآورد. او به جستجوی چینگتیان میرود تا از او خواستگاری کند.