«جاکوپو» مشکل بزرگی دارد. او شاید یک مشاور ازدواج نابغه باشد، اما هرگز نمیتواند رابطهای پایدار را بیش از دو هفته حفظ کند. دلیلش هم ساده است: جاکوپو از کودکی نفرین شده و برای هر زنی که عاشقش شود، بدشانسی میآورد؛ بدشانسیهای واقعاً وحشتناک. به همین خاطر، او عهد کرده برای امنیت خودِ زنان، از آنها دوری کند. اما لحظهای که در جشن تولد یک دوست، چشمش به «سارا» میافتد، دلباخته میشود. با وجود مقاومت او، این دو دیوانهوار عاشق هم میشوند که منجر به فجایع پیدرپی و خندهداری میشود! سارا بهزودی پیامدهای انتخابش را میفهمد و مرزهای عشقش به چالش کشیده میشود.