بازرس سابق جیرالدی که اکنون به عنوان مامور مخفی اینترپل فعالیت میکند، به نیویورک میرود تا دوستش سالواتوره اسپوزیتو را پیدا کند؛ مردی که آرزوی رستورانداری در ایتالیای کوچک را دارد اما زیر بار بدهیهای سنگین به نزولخورهای تحت فرمان دون جرولامو کمر خم کرده است. جیرالدی این باند را متلاشی کرده و آنها را به دست عدالت میسپارد، اما در این میان باید ابراز علاقههای دختر زشت رئیس باند، یعنی ماریا سوله را هم تحمل کند.