وقتی یک ناشر ورشکسته متوجه میشود که تنها نویسنده موفقش دچار خشکی قلم شده و دیگر نمیتواند بنویسد، میداند که باید این مشکل او را حل کند وگرنه کارش تمام است. این نویسنده با موفقیتهای جدیدش بیش از حد خوشحال شده است و وقتی خوشحال است نمیتواند بنویسد. تنها مشکل این است که هر چه ناشر حال او را بدتر میکند، بیشتر متوجه میشود که عاشق او شده است.