یک راننده کامیون سالخورده پول قاچاق پیدا میکند و با یک باند سرقت و راهزنی درگیر میشود.
ستاره یک اپرت با کارگردان مسن آن نامزد کرده است، اما در واقع عاشق جوان باواریایی جذابی است که در یک مهمانی بالماسکه با او آشنا شده است.
ویلی، کورت و هانس کاملاً ورشکست شدهاند؛ بنابراین ماشین خود را میفروشند و یک پمپ بنزین راه میاندازند. سپس، هر سه نفر عاشق یک دختر میشوند.