در دهه ۱۸۹۰، دونالد سوار بر دوچرخه قدیمی خود به دیدن دیزی میرود که چیپ و دیل شروع به مسخره کردن او میکنند. این ماجرا به سرعت به یک جنگ تمامعیار میا…
دونالد و دیزی در حال قدم زدن هستند که یک گلدان به سر دونالد برخورد میکند. او متقاعد میشود که یک خواننده مشهور است و به زیبایی آواز میخواند، اما دیز…
دونالد داک هرگز باور نمیکند، اما او از راه رفتن در خواب رنج میبرد. او در این وضعیت بیخبری مطلق، هر شب به خانه دیزی میرود، گویی زمان قرار عاشقانه آ…
دیزی به دونالد میگوید که باید انگلیسی و رفتارش را بهتر کند تا دوباره او را ببیند. خوشبختانه، یک همزاد دقیق با لهجه انگلیسی، گفتار واضح و رفتاری بیعی…
دونالد به دیدن دیزی میرود. وقتی نمیتواند پنجرهای را باز کند، از کوره در میرود و عملاً خانه او را ویران میکند. دیزی تا زمانی که دونالد فکری به حال…
در شبی که دونالد داک قول داده بود دیزی را بیرون ببرد، متوجه میشود که کاملاً بیپول است. او که برای هزینههای شب به پول نیاز دارد، آن را از آخرین جایی…
یک متخصص روابط عمومی عاشق نوه سرسختترین و دشوارترین مشتری خود میشود.