در شبی جادویی، هنگام بارش شهابی، سباستین جوان آرزویی از ته دل کرد: اینکه پرستار مهربانش، لوپه، مادرش شود، چرا که محبت و مراقبت او چیزی بود که آرزویش ر…
جولیا مادری است که گویی دخترش را گم کرده. او اکنون نزدیک به دو سال است که ناامیدانه اما مصمم و پرتلاش، به دنبال دختری می گردد که دو سال پیش گم شده است…