12 اوت 1945 ساعت 11 صبح. دو غریبه اسرارآمیز در یک ایستگاه راه آهن در روستایی مجارستانی ظاهر می شوند و ظرف چند ساعت، همه چیز تغییر می کند...
داستانی درباره یک استاد دانشگاه مستقل که خانوادهاش را ترک میکند تا برای ملاقات با یک دوست، به سفر در حومه شهر بپردازد.