ناتهد و اسپلیتر، برادرزاده و خواهرزاده دارکوب زبله، در حال خواندن داستان «شنل قرمزی» هستند و از آنها خواسته میشود تا یک سبد خوراکی را برای مادربزرگ…
دارکوب زبله از آبشار نیاگارا دیدن میکند و درباره رفتن به درون آبشار معروف با یک بشکه سوال میکند که نگهبان به او میگوید این کار ممنوع است. دارکوب زب…
دونالد در حال بازی در نقش یک هیزمشکن است، اما درختی که هدف قرار داده تصادفاً خانه چیپ و دیل است. آنها برای قطع کردن درخت دردسرهای زیادی برای دونالد …
یکی از اعضای جوخه مبارزه با کلاهبرداری، پرونده «دارکوب سادهلوح» را معرفی میکند. به نظر میرسد دارکوب زبله برنده یک دیگ پر از پول شده است که باز بزار…
پلوتو با هیجان به بیرون میدود تا به میکی در تهیه درخت کریسمس کمک کند. چیپ و دیل او را میبینند و مسخرهاش میکنند، اما درختی که به آن پناه میبرند هم…
والی والروس روزها میخوابد و به استراحت روزانه نیاز دارد، در حالی که همسایه دیوار به دیوارش، دارکوب زبله، شبها میخوابد و کارهای خانهاش را در طول رو…
دارکوب زبله در روزنامه میخواند که فصل شکار بلدرچین از ساعت ۵ صبح فردا آغاز میشود. او که نمیخواهد شکار بلدرچین را از دست بدهد، تصمیم میگیرد شب خوبی…
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را …
دارکوب زبله و والی در یک آپارتمان همسایه هستند. سرگرمی موردعلاقه دارکوب زبله بازی گلف است؛ اما مایه تاسف است که او به جای بیرون، داخل خانه بازی میکند…
پس از اینکه طوفان دارکوب زبله و دوست گرگش را در یک جزیره متروکه سرگردان میکند، آنها برای پیدا کردن غذا به جان یکدیگر میافتند.
والی والروس، صاحب یک مسافرخانه، آگهیای در روزنامه محلی چاپ میکند و به دنبال یک همدم میگردد. دارکوب زبله این آگهی را میخواند و تصمیم میگیرد با پوش…
دارکوب زبله برای غذا خوردن بیرون میرود و به اشتباه وارد مغازه یک تاکسیدرمیست میشود، چرا که فکر میکند آنجا رستوران است. تاکسیدرمیست هم که به دنبال ی…
روزنامهای اعلام میکند که ایوان آوفولیچ، سفیر مشهور، قرار است در یک مهمانی باربیکیو با والی والروس، شهروند محلی، شرکت کند. متاسفانه در حالی که والی م…
دارکوب زبله برای بازی گلف به پارک میرود و خیلی زود با کارگرانی که مشغول سیمانکاری پیادهرو هستند، درگیر میشود.
دارکوب زبله بیرون آرایشگاه سویل ایستاده و به تبلیغات نگاه میکند. او که دلش یک «اصلاح پیروزی» میخواهد، تصمیم میگیرد وارد مغازه شود اما متوجه میشود …
جمعیتی در ساحل جمع میشوند تا شاهد کتک خوردن دارکوب زبله توسط والی والروس باشند که در حال گذراندن تعطیلات است. والی در قالب فلشبک توضیح میدهد که چرا…
دارکوب زبله که در حال برنامهریزی برای تعطیلات است، در روزنامه درباره اقامتگاه «سوئیس چارد» میخواند که وعده غذاهای لذیذ فراوانی را داده است (که به قو…
وودی دارکوب از سیرک دیدن میکند. او در حالی که آواز «من به نمایشگاه حیوانات رفتم» را میخواند، از میان قفس یک ببر عبور میکند. وقتی وودی به یک کرگدن ن…
روز مسابقه بزرگ بیسبال بین دو تیم «دریپس» و «دروپس» است و دارکوب زبله تلاش میکند بدون خریدن بلیط و مخفیانه وارد ورزشگاه شود. یک مامور پلیس مدام او را…
وودی با خوشحالی و دیوانهبازی در حال رانندگی در خیابان است که ماشینش خراب میشود. او سعی میکند از گرگی که در آن نزدیکی است برای تعمیر آن وام بگیرد. گ…
وودی دارکوب یک کارگر اصطبل است. اصطبلها درست در یک فرودگاه واقع شدهاند و صدای غرش هواپیماها در آسمان، اشتیاق او را برای پرواز شعلهور میکند. دارکوب…