باروخ مایر، پسر یک خاخام ارتدوکس از یک محله یهودینشین فقیر در گالیسیا، تصمیم میگیرد سنت خانوادگی را بشکند و آنجا را ترک کند تا بازیگر شود.
پراگ، بوهم، ۱۸۲۰. بالدوین، دانشجویی بیپول، عاشق کنتس مارگیت میشود؛ زن نجیبزاده ثروتمندی که او را از غرق شدن نجات داده است.