" آجی" که پسری تنها است. عاشق دختری می شود که پدرش رئیس یک گروه جنایتکار است, او سعی می کند تاسرنوشت خود را تغییر دهد و دراین راه از عشق خود و هدف خود…
آجیت روستاییان را از چنگال داکوها (راهزنان) نجات میدهد و در این میان، رابطهای عاشقانه با آنجو آغاز میکند.