"فیونا" که از بدبیاریهایش خسته شده، مادرش را به یک سفر به ایرلند میبرد تا اوضاع را تغییر دهد. اما به زودی در آنجا با یک پدر جذاب و تنها آشنا میشود …
مایکل گرت، یک عیبیاب شرکتی اهل نیویورک، به شهر کوچکی در ایرلند فرستاده میشود تا معاملهای را برای یک سایت ساختوساز نهایی کند که گمان میرود محل زند…
پس از خودکشی پدر محبوبش، دانیلا لوگان که یک زیستشناس است، به ملاقات مادر روانپریش خود در یک آسایشگاه روانی میرود تا این حادثه تراژیک را به او بگوید…